رهبر خوب كيست ؟

کد مقاله: ۳۳ - تاریخ درج: ۱۳۸۵/۰۶/۰۱ - مشاهده: ۱,۹۵۵

فالت نظریه جدیدی درباره رهبری ارائه كرده است . تصور عموم چنین است كه رهبر كسی است كه روحیه تهاجمی دارد و بر سازمان و مرئوسانش تسلط می یابد . این نظریه سطحی است . برای رهبر ، صمیمی بودن مهم تر از داشتن روحیه تهاجمی است . اینك در یك نظر اجمالی ببینیم كه فالت ویژگیهای یك رهبر خوب را چگونه توصیف می كند .

رای: ۳.۰۰
توسط ۱ کاربر - رای دهید
رهبری :

فالت نظریه جدیدی درباره رهبری ارائه كرده است . تصور عموم چنین است كه رهبر كسی است كه روحیه تهاجمی دارد و بر سازمان و مرئوسانش تسلط می یابد . این نظریه سطحی است . برای رهبر ، صمیمی بودن مهم تر از داشتن روحیه تهاجمی است . اینك در یك نظر اجمالی ببینیم كه فالت ویژگیهای یك رهبر خوب را چگونه توصیف می كند .

برانگیختن :

وظیفه اصلی رهبر برانگیختن است . به این معنی كه پیرامونش را برانگیزد تا حداكثر توانایی های خودشان را بروز دهند و هر كس استعدادی دارد ، توانایی ها و یا استعدادهای بالقوه دارد كه میتوانند رشد كنند . رهبر كاری می كند كه این توانایی رشد كند و در خدمت سازمان قرار بگیرد . رهبر مانند یك معلم خوب است . او زیردستانش را راهنمایی می كند و الهام می بخشد لذا كاركنان مشتاقانه با او كار می كنند .

تعامل نیروها :

رهبر خوب روابط متقابل نیروهای گوناگون را كه در موسسه تاثیر می كند درك می نماید . او در برابر نیازمندیهای در حال تغییر بازار ، حساس است . بایستی بداند كه چگونه موقعیت موسسه را در بازار حفظ و تقویت كند . باید كاربرد تكنولوژی چدید یعنی ماشینهای نو ، فرآیند و مواد را بفهمد . باید در مقابل احوال كاركنان ، آرزوها و شكایات شان پاسخگو باشد . محیط كسب و كار پیچیده و پیوسته در حال تغییر است . رهبر باید بتواند بین عناصر مختلفی كه در امور بنگاه دخالت دارند ، به گونه ای هماهنگ و موثر همبستگی ایجاد كند . به عنوان مثال ، ممكن است لازم باشد كه فرآیند جدیدی به منظور بهبود موقعیت بنگاه در بازار معرفی شود اما این كار ممكن است با مخالفت كاركنان روبرو شود . رهبر باید بداند كه چگونه این تضادها را حل و فصل كند و باید بتواند برای كاركنان توضیح دهد كه روش جدید مثلاً به نفع آنهاست .

یكپارچگی :

در یك موسسه متخصصین وجود دارند ، ازقبیل متخصصین امور بازاریابی ، مهندسان تولید ، حسابداران قیمت تمام شده و كارشناسان كه دانش ، اشتغالات ذهنی ، تجربه و استنباط آنها متفاوت است . وظیفه رهبر آن است كه تمام این جریانات دانش ، تخصص و تجربه را به صورت یكپارچه درآورد . البته كار ساده ای نیست . رهبر باید دارای چنان بینشی باشد كه ارتباط هر جزء دانش تخصصی را با هدف سازمان درك كند .

قضاوت مستقل :

رهبر نظریه های مشورتی تخصصی از بسیاری از واحدهای سازمان دریافت می كند ، اما متخصصین ممكن است بین خودشان توافق نداشته باشند . مضافاً ، توصیه هاشان وضعیت را به طور كلی در نظر نمی گیرد و به عنوان مثال ، یك مهندس بررسی كار ممكن است توصیه كند كه یك كارگر باید دو ماشین خودكار را اداره كند ، اما این پیشنهاد ممكن است به اختلال كارگری شدیدی كه احتمالاً او كاملاً از آن آگاه نبوده است ، منجر گردد . بنابراین ، رهبر به نظر تمام متخصصین گوش میدهد ، لكن در مورد مسایل مستقلاً قضاوت می كند .

میدان دید :

رهبر خوب میدان دید سازمان را گسترش می دهد . او نیروی محرك تازه یی به سازمان القا می كند . مرد بزرگی كه هم مهندس بود و هم اهل سیاست ، گفته است ؛ اگر كار تو این باشد كه گذرگاهی را جارو كنی به یاد داشته باش كه موظفی آن را چنان جارو كنی كه به صورت پاكیزه ترین گذرگاه دنیا درآید . رهبر چنین روحیه ای را به سازمان تلقین میكند و گسترش می دهد .

تصمیم گیری :

مردم عموماً تصور می كنند كه رهبر خوب كسی است كه سریع تصمیم می گیرد اما این طرز تلقی سطحی است . در بعضی از سازمانها ، بحرانها و شرایط اضطراری ، كه تصمیم گیری فوری را ایجاب می كند . از امور عادی است . اما این نشانه ضعف مدیریت است در موسسه یی كه خوب سازمان یافته باشد كارها قبلاًٌ بطور دقیق برنامه ریزی می شوند ، به نحوی كه موارد اضطراری به ندرت پیش می آید . رهبر خوب كسی است كه فكر می كند ، پیش بینی و برنامه ریزی می كند و پیش از وقوع حوادث اقدام می نماید .

ظاهر و باطن :

فالت بسیار خردمندانه اظهار نظر كرده است كه مهارتهای مدیر در ظاهر او هویدا نیست . مدیر خوب مانند یك كوه یخ است . مهارتها و توانایی هایش بلافاصله دیده نمی شوند و او بایستی صاحب بسیاری صفات نهفته باشد ، از قبیل قضاوت درست ، دور اندیشی ، آدم شناسی ، شجاعت و خونسردی و اینها صفاتی هستند كه فوراً در برخورد اول آشكار نمی شوند .

[بازگشت به فهرست]